مير تقي الدين كاشاني

589

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

جان روح الامين ز شرم لبش * در چه غبغبش نهان گشته در فراقش دل پرآتش من * دوزخ هجر را نشان گشته شعلهء مهر بر فلك هر شام * ز آتش آه من دخان گشته مرغ شادى ز شاخ دهر پريد * تا دل من غم آشيان گشته ليك حرز امان من شب و روز * مدحت صاحب الزمان گشته صاحب عصر و سيد عالم * قرّة العين دودهء آدم آن‌كه چون دولتش عيان گردد * فتنه در خويشتن نهان گردد آن‌كه چون راى انتقام كند * تيغ خورشيد سرفشان گردد پير گردون چو روى او بيند * چون زليخا ز سر جوان گردد حجت ايزد آن‌كه چون حفظش * ملك دين را نگاهبان گردد چون ملايك متاع ايمان را * دزد ابليس پاسبان گردد چون ظهورش نقاب بردارد * از رخ جان حجاب بردارد زه‌زه‌اى حجت خداى جهان * خه‌خه‌اى باعث بقاى جهان روى بنما و حرف ظلمت را * حك كن از صفحهء فضاى جهان نافه‌ها « 1 » از شميم طرّهء خويش * ريز در دامن هواى جهان چون شود آفتاب طلعت تو * همچو جان روشنىفزاى جهان شود آيينهء خرد هر خشت * از سواد كهن بناى جهان گرنه « 2 » حرز حمايت تو شود * چون بقا مانع فناى جهان اژدهاى عدم « 3 » كشد در كام * ز ابتدا تا به انتهاى جهان اى جهان و جهانيان از تو * دل ز تو ، عمر از تو ، جان از تو

--> ( 1 ) . اصل : نام‌ها . ( 2 ) . اصل : ز . ( 3 ) . اصل دژم .